این روزها:

هر چیز که می نویسم، پنداری دلم خوش نیست و بیشتر آنچه در این روزها نبشتم همه آنست که یقین ندانم که نبشتنش بهتر است از نانبشتن.

ای دوست، نه هر چه درست و صواب، روا بود که بگویند...

و نباید که در بحری افکنم خود را که ساحلش پدید نبود و چیزها نویسم بی خود که چون واخود آیم بر آن پشیمان باشم و رنجور، حقا و به حرمت دوستی که نی دانم که این که می نویسم راه سعادت است که می روم یا راه شقاوت؟ و حقا که نی توانم که ننویسم و جز گوی بودن در میدان تقدیر روی نیست... خدا می داند که نمی دانم که این که نبشتم طاعتست یا معصیت! کاشکی چون نمی دانم، یکبارگی نادانی شدمی تا از خود خلاص یافتمی! چون در حرکت و سکون چیزی نویسم رنجور شوم از آن به غایت و چون در معاملت راه خدا چیزی نویسم، هم رنجور شوم، و چون در وجه تفضیل انبیا چیزی نویسم، خود نعوذبالله! و چون احوال عاشقان نویسم هم نشاید و هر چه نویسم هم نشاید و اگر هیچ ننویسم هم نشاید و اگر گویم نشاید و اگر خاموش گردم هم نشاید و اگر این واگویم نشاید و اگر وانگویم هم نشاید و اگر خاموش شوم هم نشاید! ای عزیز هر چه مرد را به خدا رساند، اسلام است و هر چه مرد را از خدا باز دارد کفرست، و حقیقت آنست که مرد سالک، خود هرگز نه کفر باز پس گذارد و نه اسلام که کفر و اسلام دو حال است که از آن لابد است مادام که با خود باشی. اما چون از خود خلاص یافتی کفر و ایمان اگر نیز تو را جویند در نیابند. ای عزیز! بدان که راه خدا نه از جهت راست است و نه از جهت چپ، و نه بالا و نه زیر، و نه دور و نه نزدیک. راه خدا در دلست و یک قدم است. مگر از مصطفی علیه السلام نشنیده ای که او را پرسیدند: "خدا کجاست؟" گفت:" در دل بندگان خود".

دل طلب کن که حج، حج دل است.

عین القضات همدانی