اشك من هويدا شد
اشك من هويدا شد
ديده ام چو دريا شد
در ميان اشك من سايه تو پيدا شد
موج آتشي از غم زان ميانه برپا شد
اشك من هويدا شد
ديد ه ام چو دريا شد
تو كه گفتي اگر به آتشم كشي
و گر ز غصه ام كشي
ترا رها نمي كنم من
نه كشته ام ترا ز غم
نه آتشت به جان زدم
كه مي كشي ز من تو دامن
اشك من هويدا شد
ديده ام چو دريا شد
تو برفتي وفا نكرده
نظري سوي ما نكرده
چه كنم اي اميد جانم
كه نيائي خدا نكرده
به ياري شكسته گان چرا نيايي
چه بي وفا چه بي وفا چه بي وفايي
اشك من هويدا شد
ديده ام چو دريا شد
+ نوشته شده در شنبه هفتم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 22:36 توسط احسان احمدی خاوه
|
قلم توتم من است ، توتم ماست ، به قلمم سوگند ، به خون سیاهی که از حلقومش می چکد سوگند ، به رشحه ی خونی که از زبانش می تراود سوگند ، به ضجه های دردی که از سینه اش بر می آید سوگند...که توتم مقدسم را نمی فروشم ، نمی کشم ، گوشت و خونش را نمی خورم ، به دست زورش تسلیم نمی کنم ، به کیسه زرش نمی بخشم ، به سر انگشت تزویرش نمی سپارم دستم را قلم می کنم و قلمم را از دست نمی گذارم ، چشم هایم را کور می کنم ، گوشهایم را کر می کنم ، پاهایم را می شکنم ، انگشتم را بند بند می برم ، سینه ام را می شکافم ، قلبم را می کشم ، حتی زبانم را می برم و لبم را می دوزم....