چند قطعه از نامههاي عرفاني امام
او ظاهر است و هر ظهوري ظهور اوست و ما خود حجاب هستيم. انانيت و انيت ماست كه ما را محجوب نموده؛ « تو خود حجاب خودي حافظ از ميان برخيز»
نامه هاي عرفاني ص 71
دخترم! سرگرمي به علوم حتي عرفان و توحيد اگر براي انباشتن اصطلاحات است- كه هست- و براي خود اين علوم است، سالك را به مقصد نزديك نميكند كه دور ميكند « العلم هوالحجاب الاكبر»
نامه هاي عرفاني ص 109
دخترم ! سعي كن اگر اهلش نيستي و نشدي ، انكار مقامات عارفين و صالحين را نكني و معاندت با آنان را از وظايف ديني نشمري. بسياري از آنچه آنان گفته اند در قرآن كريم به طور رمز و سربسته و در ادعيه و مناجات اهل عصمت ، باز تر آمده است و چون ما جاهلان از آنها محروميم با آن به معارضه برخاستيم.
نامه هاي عرفاني ص 111
+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور ۱۳۸۷ ساعت 17:15 توسط احسان احمدی خاوه
|
قلم توتم من است ، توتم ماست ، به قلمم سوگند ، به خون سیاهی که از حلقومش می چکد سوگند ، به رشحه ی خونی که از زبانش می تراود سوگند ، به ضجه های دردی که از سینه اش بر می آید سوگند...که توتم مقدسم را نمی فروشم ، نمی کشم ، گوشت و خونش را نمی خورم ، به دست زورش تسلیم نمی کنم ، به کیسه زرش نمی بخشم ، به سر انگشت تزویرش نمی سپارم دستم را قلم می کنم و قلمم را از دست نمی گذارم ، چشم هایم را کور می کنم ، گوشهایم را کر می کنم ، پاهایم را می شکنم ، انگشتم را بند بند می برم ، سینه ام را می شکافم ، قلبم را می کشم ، حتی زبانم را می برم و لبم را می دوزم....