خرّم سري كه مست خيال‌محمد است

روشن دلي كه محو جمال محمد است

 

جان ملك مطهر از نور احمدي است

پشت فلك خميده ز دال محمد است

 

در  ساحل  فـلاح  و امان  لنگر افكند

اين  سرنوشت  كشتي آل محمد است

 

از  اعتبار  شمس،  فلك چرخ مي زند

رقصش  به گرد گرد نعال محمد است

 

مهتاب و زهره كز همه خوبان نكو‌ترند

خود نقطه‌اي به نور جمال محمد است

 

اين شور و غلغلي كه ز آفـاق مي رسد

هر  ذرّه ايش حمـد كمال محمد است

 

پايان رسيد نكته و با نقطه ختم شد

عالم تمام نقطه خال محمد است