شعري از دوست عزيزم جواد كلاته عربي:

می تراود مهتاب، دل به دریا زده آب

می نوازد مهتاب، و به رقص آمده آب

در دل هر ذره اش برق نگاهی پیداست

چشم دریا روشن.

 می تراود مهتاب، دل به دریا زده آب

جذر و مدّش همه از جام نگاه مهتاب

همه از باده ناب

و فرازش همه سرمستی عشق، همه بدمستی آب

و فرودش همه آداب فنا.

 امشب از موسیقی ماه غنا می بارد

و به رقص آمده آب

آب، زنجیری نور است امشب

ساحلِ امن به خود می لرزد

وَ زِ مستیش جهان می رقصد و فلک می چرخد

امشبی را تو بدان، آب، به نافهمی ما می خندد.

 ماه، امشب، در آینه آب افتادست

که به ما یاد دهد

این هم آغوشی مهتاب، تو را نیز فرا می خواند.